روی سنگ قبرم بنویسید که او هم مثل رهبرش انقلابی بود...

من و حرم ...

افسران - حلال کنید.عازم مشهدیم...ان شاالله

من و حرم ....

سالها گذشته و حرفهایمان هنوز شروع نشده است ...

یا صاحب الحرم اشفع لنا عند الله ...

۵ نظر
گمـ ـنام

روز دختر ...

نیازی به شرح نیست ...

* تصویر دختر شهید باغبانی (مستند ساز شهید شده در سوریه)

۲ نظر
گمـ ـنام

غریب الامور...

امام خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی: جنگ نرم «بصیرتی عمارگونه» و «استقامتی مالک اشتروار» می‌طلبد، برای رویارویی با نظام سلطه، تمام ظرفیت‌های خودتان را بکار گیرید و در این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید.

۲ نظر
گمـ ـنام

حسین جان رخصت ...

دارد می رسد بوی ماهت ای ماه ....

آقای من ، هر چه بادا باد ولی دل من بی عشق تو مباد ....

۰ نظر
گمـ ـنام

نخل ها استاده می میرند...

 طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد...
یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود. لباس زمستانی هم تنش بود و سر شهید دیگری را که لای پتو پیچیده شده بود را بر دامن داشت, معلوم بود که شهید دراز کش مجروح شده بوده است. خوب، پلاک داشتند، پلاک ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است. 555 و 556 . فهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته اند.
معمولا اینها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم می رفتند پلاک می گرفتند. اسامی را مراجعه کردیم در کامپیوتر.
دیدیم که آن شهیدی که نشسته است، پدر است و آن شهیدی که درازکش است، پسر است...
پدری سر پسر را به دامن گرفته است...
شهید سید ابراهیم اسماعیل زاده موسوی پدر و سید حسین اسماعیل زاده پسر است اهل روستای باقر تنگه بابلسر...
کاش از ما نپرسند که بعد از شهدا چه کردیم
۲ نظر
گمـ ـنام

توکل...

کافیست به او توکل کنیم ...

۰ نظر
گمـ ـنام

وداع با ماه رمضان ...

دوستان بشنوید...

وداع با ماه رمضان- آیت الله مجتهدی و حاج منصور ارضی

دانلود صوت


وداع جانسوز حجت الاسلام پناهیان با ماه رمضان

دانلود صوت
۱ نظر
گمـ ـنام

خدانگهدارت ای ماه ...

نتیجه تصویری برای شب قدر

خدا حافظ ای ماه نو رسیده ، خداحافظ ای سحرهای روشن ....

چقدر سخت دل کندن از تو ای سحرهای زیبایت ، بارخداوندا میدانم که مهمانی خوب نبودم و لایق بودن کنار مقربینت را نداشتم ولی ...

ولی رحیما گر تو نبخشی چه کنم ؟!! ....

یارب الحسین ... مقدر اشک بر حسین را اگر نداده باشی چه ؟!! ...

یا رب الزهرا .... اگر هنوز  رویم سیاه باشد چگونه توان خواندن نامش را داشته باشم ....

یا ربا .... اگر مرحوم نشده باشم ، محروممان نگردان

خداوندا مرا لایق منتظر بودن اماممان بگردان ...

آمین بحق المنتظر القائم

۱ نظر
گمـ ـنام

با روی سیاه...

با روی سیاه...

با گریه و آه...

از راه اومدم...

با بار گناه ...

۴ نظر
گمـ ـنام

غواصان دلها ...

وسایلم را تند و سریع جمع کردم. کیفم را روی کولم انداختم و بدو بدو محل کارم را ترک کردم.
حمید زنگ زد. می گفت میدان مملو از جمعیت شده زودتر خودت را برسان.
برای رسیدن به میدان بهارستان چند راه داشتم. مترو، تاکسی و اتوبوس ولی فرصت نداشتم، می خواستم هر چه زودتر خودم را به میدان بهارستان برسانم.
کنار خیابان ایستادم تا پیک موتوری بگیرم.
شک نداشتم تمام مسیرهای منتهی به بهارستان بسته شده‌اند و جمعیت از خیابان های اطراف به سمت میدان بهارستان در حرکتند.
ساعت 3:30 بود و هنوز نیم ساعت تا آغاز مراسم زمان باقی بود. ولی مشخص بود امروز استقبال چشم‌گیری خواهد شد و تهران صحنه‌های عجیبی را به خود خواهد دید.
در شبکه های اجتماعی دانشجوهای قمی وعده داده بودند که کفن پوش برای تشییع شهدای به تهران می‌آیند.
در دلم آشوب بود. کنار خیابان برای هر موتوری که از کنارم رد می‌شد دست تکان می دادم. یک پالس آبی رنگ چندمتر جلوتر از من ترمز کرد. با عجله خودم را به موتوری رساندم. جوانی خوش‌تیپ با تی‌شرت مشکی و موهای فشن بود.
گفتم: بهارستان؟ گفت: بنشین بریم.
سوار شدم با سرعت حرکت کرد. هُرم هوای گرم به صورتم می‌خورد. هوا عجیب گرم شده بود.

داستانک مشرق/

ادامه مطلب را ملاحظه فرمایید.

۱ نظر
گمـ ـنام