روی سنگ قبرم بنویسید که او هم مثل رهبرش انقلابی بود...

وجه تسمیه 2

«نیش‏تر» پدیده ‏ای است حد فاصل جوالدوز و میخ طویله، که در زمان‏های قدیم ابزار دست آدم‏های فاصد بوده است! (بی جهت خیال بد نکنید! در همان زمان قدیم به جراح می‏گفته‏اند فاصد!)

و البته در همان زمان قدیم وظایف «نیش‏تر» عبارت بوده است از:

الف- سوراخ کردن

ب- داغ کردن

ج – سوراخ کردن و داغ کردن هم‏زمان!

بر همین اساس بعید است گذشت زمان و حتی سیطره مدرنیسم بتواند در وظایف «نیش‏تر» تغییری حاصل کند! به عبارت دیگر امروزه روز و تا اطلاع ثانوی «نیش‏تر» همان وظایف سنتی خود را بر عهده دارد و این چیزی هم که الان در دستان شماست «نیش‏تر» است! یعنی قرار است سوراخ کند و بسوزاند! آن هم چشم و دل خیلی‏ها را!

(البته اگر بعضی‏ها به صورت خود خواسته زمینه‏ای فراهم کنند تا جای دیگرشان بسوزد دیگر به کسی مربوط نیست! هدف پدیدآورندگان این اثر صرفاً چشم و دل آن بعضی‏ها بوده است!)

شیوه ‏ی استفاده از «نیش‏تر» چندان دشوار نبوده! یک آدم فاصد، «نیش‏تر» را داغ کرده و توی غده‏های چرکین آدم‏های مریض فرو می‏کرده و در نتیجه بوی گند، عالم و آدم را فرا می‏گرفته و البته در بسیاری از موارد و در افق درازمدت یا میان‏مدت منجر به شفای بیماری می‏شده است!

لازم به ذکر است که گه‏گاه از «نیش‏تر» برای فروبردن در قلب برخی افراد هم استفاده می‏شده که چون این قسمت بدآموزی دارد از پرداختن به آن خودداری می‏کنیم اما این را از همین اول گفتیم که نمونه‏های مدرن برخی‏های فوق‏الذکر یک دفعه دست روی قلب‏شان نگذارند و داد نزنند که آخ قلبم! چون بعید نیست همین «نیش‏تری» که در دست شماست توی قلب همین برخی‏های معلوم‏الحال و مجهول‏الهویه فرو برود!

آدم‏ها در برخورد با «نیش‏ترِ» حاضر به چند دسته تقسیم می‏شوند:

الف- بعضی‏ها دلشان خنک می‏شود.

ب- عده‏ای داغ می‏شوند (و هم‏زمان داغ می‏کنند!)

ج- قلیلی هم هستند که «نیش‏تر» به کنار، موشک کروز هم چاره‏ی پوست کلفت‏شان را نمی‏کند!

بر این مبنی هیچ مدل بهره‏برداری از «نیش‏تر» را (به دلیل عوارض جانبی قطعی) به گروه‏های زیر توصیه نمی‏کنیم:

* آقازاده‏ها، رانت‏خواران عمده، صاحبان گردن‏های کلفت، مفسدان اقتصادی، اعضا و هواداران مافیای نفتی و آدم‏های بد!

* چهره‏ها و جناح‏های سیاسی، احزاب، گروه‏ها و تشکل‏های غیرمردمی!

* افرادی که مجموع دارایی‏هایشان بیش از ۷۵ میلیون ریال وجه رایج مملکت (با نرخ تورم زمان انتشار«نیش‏تر»!) می‏باشد.

* وابستگان و اعضاء و مدیران عدلیه!

تذکر: «نیش‏تر» را از دسترس اطفال دور نگه ندارید! (لازم می‏شود!)

۰ نظر
گمـ ـنام

اندر احوالات حسنک و اقتصاد

بعد از استقبال شما دوستان از مطلب توصیه های یک دیپلمات به ... این بار این طنازی رو با داستان حسنک ادامه دادم.امیدوارم که بتونم منظورم رو گفته باشم.خواهشا بد برداشت نکنید و این مطلب طنز است نه هجو  لطفا درک کنید ........

راستی اگه کپی کردین این دفعه اسممون رو بگین ، آخه اینجور دلمون بیشتر خوش میشه به ادامه دادن 

ممنون



چناین روایت کرده اند ، طوطیان شکر شکن و راویان خوش گفتار که حسنکی بود بس زرنگ و نیک گفتار. از کرامات این حسنک همین بس که که در سنه 1392 در جدالی بس شگرف و نامتعارف توانسته کردندی به موجبات چند دهمک درصد بر رقیبان سخت تر از دیو سفید شهنامه پیروز شده کردندی.

القصه .... این حسنک با حیلتی عجیب که موجبات به دهان ماندن انگشت بر دهان و لب و لوچه همگان شده شونده به این طریق که .... من در صد روز این اقتصاد بیمار را معالجه میکنم .من ... من ... من ... .............. خلاصه شود بهتر است ایت منویات این حسنک.

اما این مردمان سخت معیشت و سخت کوش به موجب گذشت اولین صده از روز های تالی انتخاب حسنک ندیده کردندی هیچ گونه بارقه ای امید و بنا بر روایتی اعتدال. زبلی در معیت حسنک گفت که یحتمل نیست بودن تمام هست خزانه علت این وقایع اتفاقیه بودندی و حسنک و دوستان نداشته هیچ عذر و تقصیری. و مردم همچنان به ترقیم (شمردن) ایام مشغول بودندی تا که برسد آن 100 روز موعود....گذر ایام همچنان ادامه داشت که به موجبات قدر الهی سال متحول شده کردندی و سنه 92 رخت بر بست و به جایش 93 بر مسند تقویم روزگار جلوس نموده کردندی. اما به یکباره همه آمال و امید این ملت منتظر و شمارنده به یک بار به تلی از ایهام مبدل گشته کردندی که چه شد آن 100 روز که حال همی باشیست بر انصراف از یارانه یا همان کوپون اقدام بفرموده تا که باشد مایه ارتقای مالیه این نظام. مگر نبود آن عهدی که به وعده داده بودندی ای حسنک..... و این تل همچنان ادامه دارد . اما ملت ما به مانند مژکی نسبت به حسنک کدورک به دل راه بداده که خداوند باری به حق دعای عالی برطرف کناد..... ان شائ الله....

و اما داستان حسنک و رندمدعی که خودش نکرده بود ثبت نام در طرحی منقول به اسم یارانه ، همچنان منتظر رسیدن آن 100 روز میمون است ......

این روایت ادامه دارد....

۳ نظر
گمـ ـنام

من و دل تنگیهایم ....

 زهرا (س) و الگو گرفتن از زندگی او

از مهم ترین شیوه های تعلیم و تربیت، روش الگوگیری است. اسلام هم برای تربیت و تعالی انسان ها، بر این اصل مهم تأکید نمود؛ زیرا شخصیت الگو، به عنوان یک نقطه ی کانونی در محور رشد و هدایت های اخلاقی تربیتی قرار می گیرد و در شکل گیری رفتار تربیت شونده، آثار زیادی بر جای می گذارد. به همیت دلیل قرآن کریم الگوهای صحیحی را تعیین نموده و بر پیروی از ایشان سفارش کرده است. از سوی دیگر نیاز به الگو، از نیازهای طبیعی بشر است و انسان را وا می دارد تا با در نظر داشتن الگوی مورد نظر، تلاشی هدف دار و آگاهانه برای رسیدن به ویژگی های رفتاری و اخلاقی الگو در پیش گیرد.

قرآن کریم، رسول گرامی اسلام(ص) را الگوی شایسته و اسوه ی حسنه ی مؤمنان معرفی کرده است، در این الگوگیری فرقی میان زن و مرد نیست، اما به دلیل خُلق و خوی و مسئولیت های خاص زنانه، لازم است زنان از جنس خود هم، الگویی داشته باشند تا از نظر پذیرش الگو و روشن شدن مصادیق اسوه پذیری، به راه و رسم و سیره ی اخلاقی و خانوادگی او اقتدا کنند. پیامبر(ص) خود در سخنانش، فاطمه(س) را از وجود خود می داند و بارها در جمع مؤمنین می فرماید: فاطمه(س) پاره ی تن من است. وجود فاطمه(س) از وجود رسول خدا(ص) جدا نیست و سیره ی او جلوه ی دیگری از سیره ی پیامبر است، پس فاطمه(س)، ادامه ی راه و سیره ی رسول خدا(ص) در همه ی زمینه هاست از جمله بندگی خدا، تقوا و عبادت، حجاب و عفاف و...، اما آنچه در زندگی کوتاه حضرت، برای اسوه پذیری خاص زنان از ایشان بیشتر مبتلور شده است سیره ی حضرت، در عرصه ی خانواده و همسرداری و تربیت فرزندان است. امام باقر(ع) در عظمت و جلالت مادر بزرگوارش فاطمه(س) می فرمایند:

لَقد کانت3 مفروضَة الطاعةِ علی جمیع مَن خلق الله من الجنّ والإنسِ والطیرِ والوحشِ و الانبیاء والملائکة([1])؛ اطاعت فاطمه(س) بر تمام بندگان الهی از جن و انس، پرندگان و حیوانات، پیامبران و ملائکه واجب است.

امام زمان هم وجود مقدس حضرت فاطمه(س) را، اسوه ی نیکوی خویش دانسته و فرموده اند: و فی ابنةِ رسول الله لیَ اسوةٌ حسنةٌ([2])؛ همانا دختر رسول خدا(ص) برای من الگویی شایسته است.


این بخش را کنایه فهما بخوانند ......

اما به راستی ما را چه شده است که این چنین کسانی را وانهیده ایم و به دنبال امثال تن فروشانی می رویم که دنیاشان آبادست و نه عقباشان .

از این گذشته آی مردمانی همچو من که دائم دم از مولانا و مولاتنا می زنید و فقط زبانتان است که به مانند اماممان و افسوس به خاطر کردارهایمان.

جالب است دیگر ، می گویید چرا ؟ پرسیدن ندارد . آخر در کجای قاموس این مملکت سابقه داشت که بی گناهان به بالای دار روند و خاطیان نه . 

منظورم علی خلیلی است . او جرمش چه بود ؟ 

چیزی جز خیر خواهی  و صلاح اندیشی خواهران میهنش ؟

نمی دانم لابد اگر ما به زمان مولا علی می بودیم ؛ لاجرم ایشان را نیز به خاطر کار فرهنگی که روی جامعه می کردند مورد مماشات قرار میدادیم و دم به دم بر پیج هایمان لایک می کوبیدیم که کو آزادای ؟

آخر راست می گوییم که ما منور الفکریم دیگر . اصلا کجای ایران را میتوان با نقاب حقوق بشر پوشانید ؟


این بخش را هیئتی ها بخوانند فقط ...

اه ....... به مولا خسته شده ام . آخر آقاجان کجایید شما؟ 

تا به کی باید چوب شیعه بودن و  حسینی زیستن  را داد . تا کی باید شاهد بود که علی ها مظلومانه پر بکشند و ما اندر خم هضم مذاکرات ژنومان باشیم.

 و به راستی بازهم ندای مولایمان شنیده می شود که 

هل من ناصر ینصرنی ....

۱ نظر
گمـ ـنام

تحصیل یا تزویج ؟؟؟

در حال حاضر درس خواندن و لیسانس گرفتن که یک فضیلت است بر ضرورت ازدواج پیشی گرفته و همین امر باعث بروز فسادهای اجتماعی می شود.

اگر بودجه های کشور صرف اموری چون نماز و ازدواج شود، هزینه های نیروی انتظامی و قوه قضائیه کمتر می شود.جوانان همواره از دو روزنه غفلت و شهوت گزیده می شوند، داروی غفلت خواندن نماز و داروی شهوت ازدواج است.

فیتیله نماز و ازدواج را بالا بکشیم فساد کم می شود، ریشه مفاسد اجتماعی غفلت و شهوت است .

 

حاج آقا قرائتی

 

۴ نظر
گمـ ـنام

شغلی برای زن یا زنی برای شغل ......... اشتغال زنان

این مقاله حاصل جمع آوری چند سخنرانی از رهبری هستش که خیلی زیبا ایشون این موضوع رو جمع بندی میکنن.خودم به شخصه وقتی این سخنرانی ها رو خوندم به خیلی از سوالاتم جواب داده شد . این متن بدون هیچ گونه تصرفی به صحبت های رهبری استفاده شده است و برای همینه که سبک گفتارش یه کم خاصه .

در کل امیدوارم به دردتون بخوره . 

همچنین این متن رو تهیه کردم برای اون دسته از عزیزانی که به فکر تهیه نشریه ای به مناسبت روز مادر هستن . استفاده کردنتون بدون ذکر نام و اسممون حلال حلاله.


بعضی ها از ما می پرسند آیا شما موافقید که زن ها سر کار بروند یا نه ؟ما می گوییم البته ،ما با بیکاری خانم ها مخالفیم ، زن ها اصلا باید کار کنند البته کار دو جور است ، یکی کار در خانه و دیگری کار در بیرون خانه ،هر دو ،کار است. اگر کسی استعداد دارد در کار های بیرون منزل ، باید انجام دهد . خیلی هم خوب است .منتها یک شرط دارد ، باید جوری باشد که این اشتغال حتی در داخل خانه ، به پیوند زن و شوهر لطمه ای نزند.

 بعضی از خانم ها هستند که خودشان را از صبح تا شب می کشند بعد که مرد به خانه می آید ، حوصله یک لبخند زدن به او را هم ندارند. این هم بد است . کارِ خانه را باید کرد ، اما نه آنقدری که این کارِ خانه ، به انهدام خانواده منتهی بشود.(72/11/12)

اشتغال بانوان از جمله چیزهاییی است که ما با آن موافقیم . بنده با انواع مشارکت های اجتماعی موافقم ؛ حالا چه از نوع اشتغال اقتصادی باشد و چه از نوع اشتغالات سیاسی و اجتماعی و فعالیت های خیرخواهانه و از این قبیل باشد ؛ اینها هم خوب است .زن ها نصف جامعه اند و خیلی خوب است که اگر ما بتوانیم از این نیمِ جامعه در زمینه‌ی این گونه مسائل استفاده کنیم ؛ منتها دو سه اصل را باید ندیده گرفت.

یک اصل این است که این کار اساسی را که کارِ خانه و خانواده و همسر و کدبانویی و مادر است ، تحت الشعاع قرارندهد. می‌شود هم . به نظرم می‌رسد مواردی داشتیم که خانم هایی این طور عمل می‌کردند. البته یک قدری به آنها سخت می‌گذرد ؛ هم درس خواندند ، هم درس دادند ، هم خانه داری کردند ، بچه آوردند ،بزرگ کردند ، تربیت کردند. پس ما با آن اشتغال و مشارکتی کاملاً موافق هستیم که به این قضییه‌ی اصلی ضربه و صدمه نزند ؛ چون این جایگزین ندارد.

 شما اگر بچه‌ی خودتان را در خانه تربیت نکردید ، یا اگر بچه نیاوردید ، یا اگر تارهای فوق العاده ظریف عواطف او را – که از نخ ابریشم ظریف‌تر است – با سر انگشت خودتان نکردید تا دچار عقده نشود ، هیچ کس دیگر نمی‌تواند این کار را بکند ؛ نه پدرش ، و نه به طریق اولی دیگران ؛ فقط کار مادر است . این کار‌ها ، کار مادر است ؛ اما آن شغلی که شما بیرون دارید ، اگر شما نکردید ، ده نفر دیگر آنجا ایستاده اند و آن کار را انجام خواهند داد.

 بنابراین اولیت با این کاری است که بدیل ندارد،تعین با این است.(90/10/14)

  این تحقیر زن هم نیست،خیال نکنید.این احترام زن است ، این تجلیل زن است. در خانه است ، زن خانه است ، محیط خانه را ، یعنی آن محل رشد گیاه انسان را ، گیاه انسان را ،این مرتب می کند ، آماده می‌کند. مرد هم مخصوص این است که برود بیرون کارهایش را بکند و وسیله‌ی تغذیه این محیط را فراهم بکند ، این جوری است. مثل اینکه یک اتاقی را ، دو تا هم‌اتاقی ،شما فرض کنید ، یکی اتاق را اداره می‌کنند ، یکی هم برای اینکه اینها بالاخره گرسنه می مانند ، غذا می‌خواهند ، می‌رود بیرون غذا برایشان تهیه می‌کند ، به کدام بی‌احترامی شده ؟ گانی که در خانواده کارها با اوست ،همه چیز به او نگاه می‌کند ، اوست که این محیط را دارد می‌سازد ،او بیشتر احترام پیدا می‌کند یعنی زن . مرد هم پادوییش را می‌کند. وقتی هم پای مسئولیت های اجتماعی رسید ، پای سیاست رسید ، هم دو باید حاضر بشوند. پای مجاهدت در راه خدا خدا رسید ، هم دو باید بیایند ، زن و مرد بیایند.(62/12/5)

این هنری نیست که زن ،کار مردانه را تقلید کند ؛ نه ، زن یک کار زنانه دارد که ارزش آن از هر کار مردانه‌ای بیشتر است. امروز دست های به شدت مشکوک ، موج ضد ارزشی را در دنیا به راه انداخته‌اند که در همه جا هست ،در کشور ما هم متاسفانه در گوشه و کنار دیده می‌شود ، اینها می‌خواهندزن را وادار کنند به اینکه بشود یک مرد ! این را کسر شأن زن می‌دانند که چرا فلان کارها را مرد می‌کند ، زن نکند ! این کسر شأن است ؟ نگاه به این مسئله ،نگاه غلطی است. این را عیب می‌گیرند که چرا شما می‌گویید زن ، زن است ؛مرد ، مرد است. خب ، مگر این طور نیست ؟ شما دلتان می‌خواهد که ما بیاییم بگوییم زن ، یک مرد است ، آن وقت یک مرد مصنوعی ، کپی دوم مرد ! این چه افتخاری است برای زن ؟ افتخار برای زن این است که زن باشد ؛ یک زن کامل ، یک مونث کامل . این ارزش - یک زن کامل بودن -  از یک مرد کامل بودن کمتر که نیست ، در مورادی هم قطعا بالاتر و بیشتر هم هست. ما چرا این را از دست بدهیم ؟

البته مسئولیت هایی هم هست که مشترکند. همان طور  که گفتیم ، مسئولیت حضور در جامعه و فهمیدن درد های عمومی جامعه و سعی در علاج درد های عمومی جامعه ، مخصوص مرد و زن نیست ؛  زن ها نمی‌توانند شانه‌شان را از این مسئولیت خالی کنند.(86/4/13)

 

۲ نظر
گمـ ـنام

توصیه‌های یک دیپلمات به حضرت عباس (ع)

این متن برداشتی آزاد از نشریه بیرق بود که یه سری دستکاریهایی روی متن اصلیش دادم.

هرچند هدف اولیه خودم نامه به حضرت زهرا بود ولی با مشورت حاج آقا راجی (پیش نماز مسجد دانشگاهمون) براین شد که نذاریم .آخه ترسیدم که یه وقت شبه ساز باشه .

به هر حال این متن یه جورایی اولین تجربه های طنز نویسیمه که امیدوارم بتونم اون چیزی که میخواستم رو برسونم.

لطفا بی خبرم نذارین .ممنون


آقا جان سلام! راستش خیلی وقت بود که می‌خواستم چند کلمه خودمانی با شما درد و دل کنم. نمی‌دانم! شاید هرکس دیگر غیر از شما بود، از کلمه‌ی درد و دل استفاده نمی‌کردم. شاید صراحتا می‌گفتم می‌خواهم چند خط انتقاد کنم، گله کنم یا یک چیزی توی همین مایه‌ها! اما خب چه کنم که احترام شما خیلی واجب است و الان هم که دارم این حرف‌ها را می‌زنم دست و پایم می‌لرزد و قلبم دارد از جا کنده می‌شود.

قبلش البته باید این نکته را بگویم که بنده خودم از ارادتمندان شما هستم و همین مراسم عزاداری دهه‌ی اول محرم، که همه ساله توی وزارت‌خانه برگزار می‌شود به همت من بوده و خودتان هم که حتما شاهد بوده‌اید که چقدر تلاش می‌کنم تا این مراسم با مشارکت هرچه بیشتر کارکنان وزارت برگزار شود.

منظور اینکه یک وقت خدایی نکرده از حرف‌هایی که می‎‌خواهم بزنم سوءتفاهم پیش نیاید!!

می‌دانید آقا جان؟! چند وقت است دارم به این فکر می‌کنم که آیا نمی‌شد جوری عمل کرد که در عاشورای سال 61 هجری آن فاجعه‌ی بزرگ پیش نیاید؟! واقعا نمی‌شد؟!

با کمال معذرت و با همه‌ی احترامی که برای شما قائلم باید بگویم که در این ماجرا دو طرف افراط کردند!! به نظر من اگر کمی تدبیر و عقلانیت به خرج داده می‌شد این فاجعه پیش نمی‌آمد! به نظر من، ما مصالح جبهه‌ی قلیل و ضعیف حسینی را نادیده گرفتیم و با دست خودمان بهترین نیروهای ایمانی و ارزشیِ زمانه را به مسلخ بردیم!

ما امروز در حرفه‌ی خودمان اصطلاحی داریم با عنوان «رایزنیِ دیپلماتیک» یا مثلا سیاست « لبخند دوای همه دردها»! من هر چه فکر می‌کنم می‌بینم با رایزنی‌های دیپلماتیک می‌شد جلو این فاجعه را گرفت! شوخی که نیست! سرِ پسر پیغمبر خدا و بهترین اعوان و انصارش بر نیزه‌ی جفا رفت و اهل بیت مظلوم و زن و بچه‌ی معصومش، چهل روز آواره‌ی سفر اسارت شدند آن هم با آن اوصافی که می‌دانید و می‌دانیم! آیا این هزینه‌ی کمی بود؟! آیا ارزش نداشت برای جلوگیری از این هزینه‌ی گزاف، کمی با طرف مقابل راه می‌آمدیم و اینقدر روی موضع خودمان پافشاری نمی‌کردیم؟!

فدایتان شوم؛ لطفا احساسی برخورد نکنید! بیایید کمی منطقی باشیم!!

یک طرف یک لشگر سی هزار نفری با پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی و با ثروت انبوه و امکانات مادی فراوان و یک طرف دیگر هفتاد و دو نفر. فقط هفتاد و دو نفر. عقل چه حکم می‌کند؟! نه! واقعا عقل چه حکم می‌کند غیر از رایزنی و تعامل؟!

بالاخره آدم هرقدر هم که پلید باشد دیگر از شیطان که بدتر نیست! هست؟! شمر و عمر سعد خیلی که بد بودند، نهایتا شیطان بودند! خب؛ ما الان در کشور خودمان داریم این مسیر را تجربه می‌کنیم. داریم با شیطان مذاکره می‌کنیم. آن هم شیطان بزرگ! البته حواسمان خیلی جمع است که یک وقت کلاه سرمان نرود! گفته‌ایم مذاکره باید برد- برد باشد. یعنی هم ما که در جبهه‌ی حق هستیم سود کنیم و هم شیطان!!

خب آیا بهتر نبود همین مدل در کربلا هم پیاده می‌شد و ما نیروهای ارزشمند و بی‌نظیر جبهه‌ی حسینی را به این راحتی از دست نمی‌دادیم و به موازات آن، مخفیانه به کادرسازی و یارگیری و تربیت نیروی مضاعف می‌پرداختیم تا احیانا اگر خدایی نکرده یک روز ضرورت اقدام نظامی هم پیش آمد، با عِده و عُده‌ی کافی و از موضع قدرت وارد عرصه‌ی نبرد می‌شدیم؟!

مثلا خودِ شما آقا جان! من شنیده‌ام شب عاشورا برایتان امان‌نامه آورده‌اند. خب این یعنی یک فرصت بسیار عالی! در دیپلماسی، ما به این جور اقدامات از طرف دشمن اصطلاحا می‌گوییم «چراغ سبز»! شاید می‌شد به بهانه‌ی این اقدام جلسه‌ای ترتیب داده شود، چانه زنی شود، بده بستانی انجام شود! ولی شما به راحتی این فرصت را از دست دادید و با یک ادبیاتِ تند، امان‌نامه را رد کردید!خوب چه اشکالی داشت مثل ما می رفتید به ژنو نماینده های آنها با لبخند مذاکره می کردید ؟! اگر درست حساب کرده باشم ( عمر سعد + ابن زیاد + شمر+آل ابی‌سفیان+آل مروان و ابن مرجانه ) که می شوند 5+1 دقیقا مثل ما .

ببینید آقا جان! من نمی‌گویم که شما باید امان دشمن را می‌پذیرفتید و حسین را رها می‌کردید. زبانم لال... خاک بر دهانم...

حرف من این است که آوردن این امان‌نامه می‌توانست یک فرصت باشد برای رایزنی و مذاکره حداقل برای رفع تحریم آب! نه به صورت یک مرتبه ، و به طور مشابه با ما به صورت ذره ذره در طول 6 ماه ، این جوری علی اصغر هم بزرگتر شده بود .

بگذریم اصلا...

حرف در این باره زیاد است.

راستی آقا جان باز هم بگویم این حرف‌ها همه‌اش از سر دلسوزی بود ها! وگرنه من شما را بی‌نهایت دوست دارم! و اینکه اصلا اول قرار بود تا این نامه را اول به پدرتان بنویسم ولی دیدم که فعلا شرایط نیست اول برای شما نوشتم .

مخلص شما: دیپلمات

 

 

۱ نظر
گمـ ـنام

دوستت دارما ...

دستگاه خداوند از دستگاه حضرت یوسـف(ع)کمتر نیســت . یکی از هم زندانی های یوسف خوابی را جعل کرد و تعبیرش را از یوسف پرسید. وقتی یوسف تعبیر کرد آن زندانی گفت دروغ گفتم و خواب را از خودم ساخته بودم! یوسف(ع) گفت : قضی الامر. یعنی کار از کار گذشــــت و آن چه گفتم واقع خواهد شــد.

ما هم چند بار دروغی به خــــدا گفتیم دوستـت داریم. بعد که ابتلائات و تبعات دوستی ظاهر شد گفتیم خدایــا دروغ گفتیم.خداوند فرمود: قضی الامر.یعنی کار از کار گذشـت و به جمع دوستان ما ملحق شدی. خدایـــــــــــا دوســـــتت دارم به همین سادگی...

 

مرحوم حاج اسماعیل دولابی

 

۳ نظر
گمـ ـنام

وجه تسمیه

تو این مدت که از افتتاح این تارنما میگذره خیلیا ازم پرسیدن که چرا این اسم رو انتخاب کردی ؟ و من حقیر هم به اجبار مجبور به توضیح مبسوط شده و خلاصه کلی داستان داشتیم سر این اسم، تا حدی که زمزمه تغییرش رو هم داشتم با خودم تکرار میکردم. ولی با تمام این تفاسیر حالا حالا ها از فکر تغییر اسم "نیشتر" اومدم بیرون ، البته اگه باز کسی گیر نده .


خود کلمه "نیشتر" اسم یه وسیله شبیه چاقوی پزشکی امروزی جراحان بوده که در قدیم برای فصدکردن دمل ها و بیرون آوردن چرک ها ازش استفاده می شده ، وقتی که بیماری رو نیشتر می زدن اولش یه کم درد می کشید ولی بعدش به کل درد و چرکش تموم میشد.این لغت و نحوه ی استفاده کردن از اون هم شد دست مایه شاعرای کشورمون که تو شعراشون زیاد ازش استفاده می کردن و اتفاقا کنایه های زیادی هم از مشتقات نیشتر گرفته شده مثلا "نیشتر زدن " یا "نیشتربها" و ... 

از طرفی دیگه "نیشتر" ایهام لطیفی داره که معنی اولش که ذکر شد و مهنی دومش هم "نیشتر = نیش تر" یعنی شاید سخن و حرفمون دردناک باشه ولی در تهش یه سیرینی و نشاطی داره.

از قشنگترین شعرای مرتبط با نیشتر رو میشه به غزلی از ملک الشعرای بهار اشاره کرد که شعارمون رو از همون غزل اقتباس کردیم 

در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت

تا خون من نریخت ز من دست برنداشت

دل خون شد از نگاهش وبر خاک ره چکید

بیچاره بین که طاقت یک نیشتر نداشت

چون سر نداشتیم عبث دست و پا زدیم

آری ز پا فتاد هرآن کس که سر نداشت

در خون طپیدنم ز دل زار خویش بود

ورنه خدنگ ناز تو چندان خطر نداشت

ازگریه‌سود نیست که‌من‌خود به‌چشم خویش

دیدم که هیچ گریه و زاری اثر نداشت

یا مرگ یا وصال که فرهادکوه کن

در عاشقی جز این‌دو خیالی دگر نداشت

گمنام زیست هرکه ز مرگ احترازکرد

جاوید ماند آنکه ز مردن حذر نداشت

جانی که داشت کرد نثار رهت «‌بهار»

جانا بر او ببخش کزین بیشتر نداشت

۰ نظر
گمـ ـنام

حرکتی نو

با سلام 

اگه وققتون رو نگیرم و بیشتر از این شما رو به خاطر این تغییر ناگهانی و بزرگ ، معذب نذارم ؛ روز اول عید بود و صحبت های رهبری و تاکید زیاد ایشون روی فرهنگی و لزوم کار فرهنگی از یه طرف و از یه  طرف دیگه هم لک زدن دل خودم برای نوشتن و نداشتن وقت لازم برای پیگیری حالت قبلی وب سایت ، این تصمیم ناگهانی رو گرفتم که اگه عمری به دنیا باشه و  خدا بخواد منتهی به ظهور آقامون هم بشه رفته رفته تکمیل خواهد شد.

به همین خاطر کلیه مطالب قبلی و خلاصه هرآنچه که از قبل از این تارنما در خاطرتون هست رو به کل فراموش کنید. و همانند چند سال قبل روند تولید محتوا رو در پیش میگیرم که ان شاءالله مورد قبول حضرت حق بشه .


حرکت جدیدمون رو شروع می کنیم ، قربة الی الله

به توکل نام اعظمت یا علی

 

۲ نظر
گمـ ـنام

سلام

به مناسبت رخداد بزرگترین حادثه زندگی (هنوز مجردم و اصلا قصد ازدواج ندارم )  

شروع میکنم فصل جدیدی در فضای مجازی

قربه الی الله

سلام

۰ نظر
گمـ ـنام